الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

23

ضياء القلوب ( فارسى )

نيافت « 1 » ؟ ! ! [ عمر ندانسته در جاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشست ] و از جمله مطاعن عمر آنكه : خلافت خود را ندانست ، و ندانسته در موضع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشست همچنان كه عبد الحميد بن ابى الحديد « 2 » در وقت نقل كلام او نقل كرده است و گفته است كه : عمر روزى كه مردم در دور او بودند گفت كه : و اللّه ! ما ادرى أ خليفة انا ام انا ملك فان كنت ملكا فقد ورطت فى امر عظيم . فقال له قائل : يا امير المؤمنين ! ان بينهما فرقا و انك ان شاء اللّه لعلى خير . قال : كيف ؟ قال « 3 » : ان الخليفة لا يأخذ الا حقا و لا يضعه الا فى حقّ و انت به حمد اللّه كذلك ، و الملك يعسف الناس و يأخذ مال هذا فيعطيه هذا . فسكت عمر و قال : ارجو ان اكونه . يعنى : و اللّه كه نمىدانم كه من خليفه‌ام يا پادشاهم ؟ پس اگر پادشاه باشم در مهلكت افتاده‌ام در امر عظيمى . پس گفت مر او را قائلى كه : يا امير المؤمنين ! به درستى كه ميان اين دو فرق است و تو ان شاء اللّه بر خيرخواهى بود . گفت : از كجا مىگويى ؟ گفت : به درستى كه خليفه نمىگردد مگر به حق و وضع نمىكند مگر در

--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 232 - 233 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 66 . ( 3 ) . در نسخهء خطى : قلت .